Friday، February 25، 2011

کجایی...؟

گریان به سمتم آمد و پرسید: «خانه‌ی دوست کجاست؟»
سر به زیر افکدنم و گفتم: «انتهای راهرو، سمت چپ، پخچالِ آخر....!»

Tuesday، February 22، 2011

دلتنگِ کمی خنده..

کاش جنبشی پديد می‌آمد که در آنْ همه دور هم می‌نشستيم و می‌خنديديم و تلفاتِ جانی‌اش هم فقط به سببِ روده‌بُر شدنِ جنبش‌گران بود.. آخ که چه جنبشی می‌شد، اين جنبش خنده..

دلتنگِ کمی خنده..

کاش جنبشی پديد می‌آمد که در آنْ همه دور هم می‌نشستيم و می‌خنديديم و تلفاتِ جانی‌اش هم فقط به سببِ روده‌بُر شدنِ جنبش‌گران بود.. آخ که چه جنبشی می‌شد، اين جنبش خنده..

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!