نوشتهای بر فیلم بیداد
امشب، بیداد را دیدم. نه آچنان دوستش داشتم که برایش مجیزنامه بنویسم و نه آنقدر از آن بدم آمد که نقدی دربارهاش بنویسم. این چند روز، نقدهای عجیبی دربارهی این فیلم خواندم. از زنانی خواندم که بر کارگردان فیلم تاخته بودند که تو چگونه به خود اجازه دادهای دربارهی زنان فیلم بسازی و هیچ مردی شناخت درستی از زنان ندارد و به همین دلیل نباید دربارهیشان فیلم بسازد. این نقدهایی که زنان بر این فیلم نوشتهاند مرا به درست یا غلط به یاد جامعهی سیاهان آمریکا انداخت.
آنها تا مدتها بر سپیدپوستانی که دربارهی مشکلات سیاهپوستان فیلم میساختند میتاختند و بر این باور بودند که هیچ سپیدپوستی درک درستی از مشکلات سیاهپوستان ندارد و به همین دلیل دیدگاهشان پذیرفتنی نیست و تنها سیاهانند که حق دارند دربارهی خودشان فیلم بسازند. اتفاقا چنین هم کردند و سیاهان فیلمهایی ساختند که هیچ سپیدپوستی در آنها نقشی نداشت و حتی بامزهتر این بود که این فیلمها حتی بیشتر از فیلمهایی که سپیدها دربارهی سیاهان میساختند شعار زده و گلدرشت بودند...
حالا برخی زنان جامعهی ما به «بیداد» میتازند و حتی آن را مزخرف خواندهاند، چرا؟ چون یک مرد آن را ساخته! چون یک مرد هیچ درکی از مشکلات زنان، اعم از مشکلات فرهنگی و حتی قاعدگیشان ندارد! نمیخواهم بگویم که مردها درک کاملی از این سختیها دارند، اما آیا نمیشود مرد بود و دغدغهی زنان را داشت؟ نمیشود مرد بود و همزمان همراه باقی زنان جامعه از سختیهایی که بر دوش میکشند رنج برد؟
در برخی دیگر از نقدها خواندم که این فیلم نه داستان خوبی دارد، نه بازیهای درستی و نه حتی میشود نام سینما بر آن گذاشت. اصلا قبول که این فیلم نه داستان دارد، نه بازی، نه دیالوگ و نه حتی میشود آن را در کتگوری سینما گنجاند. اما همین نیمچه فیلم، اشارهای هر چند شعارزده به مقوله زنان کرده و حتی با نگاهی مستند گونه به آن پرداخته. چند نفر را میشناسید که حاضرند برای به تصویر کشیدن دغدغههایشان قید بسیاری از رانتها را بزنند؟ چرا با نقدهای غیر منصفانه آدمها را از پیگیری و بیان دغدغههایشان میترسانید؟
چرا یک مرد نباید دربارهی زنان فیلم بسازد؟ چرا زنهایی که این فیلم را نقد میکنند به این فکر نمیکنند که هر قدم کوچکی در راستای برابری زنان و مردان قابل احترام است؟ چرا دربارهی فیلمهایی که اکران میشوند و بیشترشان توهین به زنان است چیزی نمینویسند؟ چرا بر شوخیهای جنسیشان نمیتازند و «مزخرف» نمینامندشان؟ چرا «مزخرف» را برای اثری به کار میبرید که دغدغهمند است؟ اصلا این فیلم را جور دیگری ببینید!
خیال کنید این فیلم نه صدا دارد نه داستان. خیال کنید یک فیلم صامت و سیاه و سپید است که سالها پیش ساخته شده و داستانی یک لایه و خطی دارد. خیال کنید چاپلین دوباره پای میز ناهارخوری نشسته و بند کفشی را همچون پاستا دور چنگالش میپیچد و از گرسنگی آن را میبلعد و میخهای کفش را با ولع به دندان میکشد. آن لحظه چه در ذهن چاپلین بود؟ او تنها میخواست گرسنگی را به تصویر بکشد، آن هم بیهیچ دیالوگ و صدایی. سینما همهاش داستان و دیالوگ و جلوههای ویژه و صحنههای جنسی نیست.
سینما گاهی همین به تصویر کشیدن دغدغههاییست که حکومتها از بیانش واهمه دارند و ما، گاهی ناخواسته، همراه همین حکومتها تنها به دیدهی نقد و کوبیدن اثر به یک تولید هنری یا اجتماعی نگاه میکنیم و خیال میکنیم کسی که همجنس، همرنگ، همزبان و حتی همشهری ما نیست حق ندارد دربارهی ما دست به تولید اثر بزند. پس بهتر است با دستهای خودمان چشم دیگران را نبندیم و دهانشان را مهر و موم نکنیم. همین.
#حسن_غلامعلی_فرد
اینستاگرام: Hassan Gholamalifard
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر