جمعه، مرداد ۳۰، ۱۴۰۵

نوشتاری بر قضیه‌ی موراکامی



«کاهو» یا «کاحو»؟

داستان ترجمه در کشور ما که «کپی‌رایت» و حق مؤلف چیزی شبیه به شوخی و مسخره‌بازی به شمار می‌رود، گاهی چنان عجیب و غریب می‌شود که نمی‌دانی از خشم بر سر خودت بزنی یا چشم ببندی و بگذری. هر چند، گاهی «گذشتن» و سکوت کردن چنان سخت می‌شود که ناگزیر دهان می‌گشایی و حرفی می‌زنی که حتی برخی از دوستان و همکارانت نیز از تو می‌رنجند.

این چند روز، در پی انتشار آخرین کتاب موراکامی به زبان پارسی، گفتگوها و جدل‌هایی میان اصحاب قلم، ادبیات و مترجم‌ها شکل گرفت که مرا به یاد اتفاقی که چند سال پیش برایم افتاده بود انداخت. در پی انتشار یکی از رمان‌های «کوبو آبه» به زبان پارسی، مترجم تصمیم می‌گیرد که بنا بر سلیقه‌ی شخصی و صلاحدید خودش نام کتاب را تغییر داده و یک نام برای کتاب خلق کند و حتی در مقدمه‌ی کتاب نیز با افتخار و دلیل‌تراشی این اقدامش را موجه جلوه داده! هر چند نامی که برای کتاب گذاشته بود، نام یکی از قصه‌های من بود که اتفاقا مترجم محترم آن را خوانده بود و می‌دانست آن عنوان را من ساخته بودم، به هر حال...

حالا نوبت کتاب موراکامی شده و با شگفتی دیدم که مترجم و ناشر محترم نام کتاب را «قصه‌ی کاحو» گذاشته‌اند. در زبان پارسی برگردان واژه‌های غیر پارسی با حروف فارسی‌تر نوشته می‌شوند، یعنی چه؟ یعنی حروفی که یکصدا اما چند شکل دارند (مانند «ت‌» یا «ط»، «س» یا «ص» یا «ث»)  تنها از شکل فارسی‌ترشان برای برگردان یا نوشتن همان واژه‌ی غیر فارسی استفاده می‌شود (مانند «ت»، «س»، «ز»، «ق» و «ه‍»). مثلا «هاروکی موراکامی» را «حاروکی» نمی‌نویسیم یا «لیونل مسی» را «مصی» یا «مثی» نمی‌نویسیم. اما با شگفتی دیدم که ناشر و متجرم محترم (که البته هنوز بر سر ترجمه‌ی‌شان از کتاب آخر موراکامی تردید دارم) نام شخصیت کتاب و عنوان کتاب را «کاحو» نوشته‌اند. چرا؟ چون اگر طبق قواعد زبان فارسی، نام کتاب را به شکل درستش، یعنی «کاهو» عرضه می‌کردند، مردم ما خیال می‌کردند داستان درباره‌ی سبزیجات بوده و داستان کاهویی بر پیشخوان سبزی‌فروشی را خواهند خواند! حتی بعید نبوده برخی از کسانی که کتاب را می‌دیدند آن را به چشم کتاب آشپزی یا کتاب درمان کبد چرب نگاه می‌کردند!

واقعا به نظرتان تا این حد گوسفند پنداشتن و بی‌شعور دانستن مخاطبینِ کتاب‌ها پسندیده است؟ اینکه شما چنان کتاب‌خوان‌ها را بی‌خرد می‌پندارید که خود را محق می‌دانید تا نام یک کتاب و قواعد یک زبان را به خاطر همین برداشت‌تان از بی‌شعوری مخاطب تغییر دهید، خودش نشانه‌ی این است که چیزی از ادبیات نمی‌دانید و حتی مردم را نیز نمی‌شناسید. چرا به خودتان اجازه می‌دهید تا به جای مخاطب تصمیم بگیرید یا حتی به ذهنش مسیر بدهید؟ کسی که پیگیر کارهای موراکامی باشد می‌داند که اگر نام کتاب را «کاهو» بگذارید، قرار نیست به راستی درباره‌ی کاهو و اسفناج و هویج چیزی بخواند! اما شما می‌خواهید همه چیز را برای نفع خودتان تغییر دهید، آن وقت ایراد می‌گیرید که چرا مردم در نوشته‌های‌شان «هـ- کسره» را رعایت نمی‌کنند و «بذار» را با «ز» می‌نویسند!

تا زمانی که مدعیان فرهنگ دست در قواعد می‌برند و به امانت‌داری شیشکی می‌بندند نمی‌شود از مردم توقع درست‌نویسی داشت.

همین.

حسن غلامعلی‌فرد
اینستاگرام: Hassan Gholamalifard

هیچ نظری موجود نیست:

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!