پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

کلیلیسم و دمنیسم!(سیر حکمت در آکادمی جنگل!).قسمت چهایُّم!(چهارم!!)

گورخر در اعتراض به سخنان قاطر از جا برخاست و گفت:"بنده مُجِِدّانه با افکار پوپولیستی جناب قاطر مشکل دارم،ایشان با اینکه خودشان از راستۀ خرسانان هستند ولی نسل کُشی کردند و با جانِبداری از موش کور رسماً فرهنگ و قدمتِ غنیِّ خریَّت را زیر سؤال بردند.بنده بر اصل هموژنتیک اصرار داشته و دارم و از این رو اعلام میکنم که به نفع هیچ جَک و جانوری کنار نخواهم کشید،از همین حالا هم اعلام میکنم که کابینۀ خود را خر محور تشکیل خواهم داد!.".اسب که از سخنان گورخر برآشفته بود،با وقار و سیاستِ خاصّی که خالی از نجابت بود گفت:"نَران و مادیونهای گرامی!،تمامی شما عزیزانی که در این محفل حاضر هستید جزو مفاخر و مشاهیر این جنگل هستید!،بنده خود خوب میدانم که شما حیواناتی هستید که زود تحت تاثیر سخنان قرار نمی گیرید!،ولی وظیفۀ خود می دانم که کمی در مورد شخص گورخر شفاف سازی کنم.طبق مدارکی که بنده از طریق سِرچ کردن در سایتِ yaboo به دست آورده ام،ایشان جزو سابقه داران و حَبس کشیدِگان جنگل هستند و همین لباسی که بر تن دارند خود گویای واقعیت است.بر طِبق شواهد و قرائِن ایشان با پرداختِ رشوه به آدمیزادگان دایرکتور و مستندساز اینگونه جا انداخته اند که لباس راه راهِشان ربطی به زندان و حَبس و آلکاتراس ندارد،ولی ما و شما خوب می دانیم که با این سیاه بازی ها نمیشود این جنگلیان فهیم و همیشه در جنگل را فریب داد!.بنده البته این مدارک را به مراجع ذی صلاح هم ارجاع داده بودم و توقع داشتم که ایشان ردِّ صلاحیت شوند ولی از بَس که آزادی در جنگل ما موج میزند به ایشان هم اجازۀ رقابت و عرض اندام داده شد!.به نظر بنده این خرسانان همگی عقدۀ اودیپ دارند و نباید به آنها پُست و مقامی داده شود چه برسد به اینکه زمام امور جنگل را در دست بگیرند!.".پس از سخنان اسب سکوتی چند ثانیه ای در جنگل پدید آمد که شتر این سکوت را شکست و گفت:"عزیزان اَنَا(من)!،اولاً به نظر حقیر، جناب اسب فقط فعل شفاف سازی را صَرف نمودند و این دلیل نمی شود که هولاء(ایشان،همان اسب) با جناب گورخر و سایر حِماریون عِناد داشته باشند،شاهدِ این امر هم همین آغا قاطر است که ماحصل همین هم آغوشی ها و دوستی ها بوده البته در چهارچوبِ قواعد و ضوابط!.ثانیاً نَحنُ(ما) قبل از اینکه با هم رقیب باشیم،با هم رفیقیم و حبیبیم!.ثالثاً اگر جنابِ گورخر از کرده ها و افعال و مسبوقاتِ خود خِجل باشد و توبه کرده باشد ما هم در قبال ایشان سیاستِ شتر دیدی ندیدی را پیش میگیریم،در غیر این صورت که اشتر مرکبی(شتر سواری) که دولا دولا نمی شود.بندۀ سراپا تقصیر و جنابِ اسب به نفع نور چشممان جناب زرّافه کنار می رویم.".گاومیش گفت:"ما با اینکه اصولاً چیزی از سیاست حالیمان نمی شود و فقط وظیفۀ تامین مایحتاج جنگل را بر عهده داریم و بیشتر هم به مانندِ گاو نُه مَن شیر دِه می مانیم و بیشتر وقتمان هم صرفِ خوردن و زاییدن گوساله های نَر میشود،به همین خاطر چون می پنداریم که هرچه جنابان شیخ نشین اسب و شتر می گویند صحیح است ما نیز به تبعیت از ایشان به نفع جناب زرّافه کنار می کشیم!.البته برخی از همنوعان روشنفکر بنده عقیده دارند که ما هم میتوانیم مانند اجدادِ هندوی خود مورد پرستش قرار بگیریم ولی ما(من) بالکل با اینجور عقایدِ مائوییستی مخالفم!،چون ایمان دارم که ما گاویم و نه بیشتر!".گوسفند که هنگام سخنرانی گاو مُدام سرش را به علامتِ تایید تکان میداد و حالتی هم ذات پندارانه با او در خودش حِس میکرد گفت:"بنده هم به مانندِ گاو چیزی از سیاست نمی فهمم و به اصرار دوستان بود که واردِ گود شدم فقط به این دلیل که آنها مُصِرّانه خواهان این بودند که از طیفِ عَوام جنگل هم نماینده ای حضور داشته باشد وَلو اینکه فقط به صورتِ نمایشی و شعاری باشد!.شما خود خوب میدانید که برای بنده و هم نوعانم پَشمِمان خیلی مهمتر از سیاست است!.بنده و برادرانم شنگول و منگول و حبّۀ انگور مدتهاست که برایمان یک سوالی مطرح است و آن این است که آخه تو این جنگل گوسفند چی کار می کنه؟اون هم اینقدر زیاد؟!.الان بیشتر حیوانات این جنگل یا گاون یا گوسفند.ما با هویّتِ خودمان مشکل داریم چه برسد به سیاست و پاسداری از هویّتِ جنگلی!.ما هم هرچی سرکاران اسب و شتر بگویند قبول داریم.".بُز که از طیفِ نوابغ فرهیخته بود از سخنان گاو و گوسفند به شدت عصبانی شد و گفت:.....ادامه دارد!

۲ نظر:

پژمان گفت...

يكم بهم برخورد!نزديك بود بع بع كنم!مشتاق خواندن ادامه داستانتون هستم.

Mohammad Yousefi گفت...

داستان جالب و دوست‌داشتني شده است و نمِي‌دانم خود كاركترها مي‌دانند چي‌ اتفاقي مي‌افته؟
ياد سريال Lost افتادم، توي اين سريال مشخص نيست كه آخر داستان به كجا مي‌رسه! حتي مي‌گن افرادي كه توي اين سريال بازي مي‌كنند خودشون نمي‌دونن كه آخر سريال چي مي‌شه؟
عالي بود.

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!