پنجشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۷

کلیلیسم و دمنیسم!(سیر حکمت در آکادمی جنگل!).قسمت هفتم

هُدهُد پس از مرتب کردن کاکُلش گفت:«ایکاش این آقای جغد که اینگونه بی مهابا به ترور شخصیت حیوانات می پردازند کمی به خود می آمد و روشنفکری پیشه می کرد.آقای بوف خود را به کوری زده اند و امیدی به هدایت ایشان نیست!.بنده نمی خواهم از پیشینۀ خانوادگی ام سوءِاستفادۀ سیاسی کنم ولی همۀ شما جَدِّ بزرگِ مرا خوب می شناسید که وزیر امور خارجۀ دولتِ سلیمان بود.در دورۀ دولتِ سلیمان اصلاحاتِ زیادی در دنیا صورت گرفت که جنگل ما را هم شامل شد و پدربزرگِ بنده هم از صدقه سری همان دولت بود که مونیست و یک گویی را از جنگل ریشه کن کرد و دموکراسی را به ارمغان آورد.نَران و مادِگان گرام!،دیگر زمانۀ سلطان مداری و دیکتاتوری گذشته.گذشت آن زمانی که مونوئیست ها حکمرانی میکردند.به نظر بنده اصلاً هدف ما نباید بر محوریتِ انتخاب سلطان باشد،بلکه ما باید یک خرد جمعی را در جنگل دایر کنیم و دولتمندانه برخورد کنیم نه اینکه سرکوبانه و اگوئیسمی و خودخواهانه!.»دارکوب که به دار و درختان خیره شده بود و به افقهای دوردست مینگریست گفت:«فرمایشات جناب هدهد کاملا متین است و قابل تامل.تا اینجای جلسه حیواناتِ زیادی سخنرانی کرده اند و شعارهای انتخاباتی سر داده اند،ولی به نظر من این حرفها برای همشیرۀ ما تُنبان نمی شود!.الآن ما در یک وضعیت بحرانی به سر میبریم،هیچ امکاناتی نداریم،جنگل ما از سایر جنگلها عقب مانده تر شده،ما که یک زمانی قدرتِ جنگلها بودیم الان به یک جنگل جهان سومی تبدیل شده ایم.الآن دارکوبهای جنگلهای فرنگ و حتی جنگلهای مجاور با مَتّه برقی درختان را سوراخ می کنند اما ما هنوز درگیر روشهای فولکلور و سنتی و قدیمی و دستی هستیم.درختان ما هم که نسبت به درختان سایر جنگلها اُفتِ کیفیتِ چشمگیری داشته اند.بیشتر درختان یا پوک هستند و یا شل و وارفته.درختان و الوارهای چینی گوی رقابت را از ما ربوده اند.اکونومیستِ ما در حال نابودی و لغو امتیاز است!.من هم با جنابِ هدهد موافقم و خواهان به وجود آمدن جمهوری دموکراتیک در جنگل هستم نه یک حکومت به پادشاهی یک نفر!.».پروانه گفت:من هم تصدیق میکنم که دیگر دور و زمانۀ پادشاه مَداری گذشته است.الان شما اگر جنگلی را هم میبینید که یک سلطان بر مسند آن نشسته بیشتر جنبۀ نمایشی دارد!.همۀ ما خوب می دانیم که در حکومت پادشاهی همه چیز به سمتِ آریستوکراسی و امپریالیسم می رود!.اگر چنین شود،آریستوکراتها از یک سو خون ما را در شیشه میکنند و امپریالیست ها هم از سمتِ دیگر ما را غارت خواهند نمود!.به نظر من کسی بهتر از هدهد شایستۀ سردمداری بر ما نیست».بوقلمون که از معتقدان و مبتلایان به اسپکتیزیسم بود ولی خودش آن را انکار میکرد گفت:«غیر قابل قبوله!،اینگونه سخنان هدهد و دارکوب و هم اندیشانشان کاملا گویای اعتقاداتِ آلتروایسمی و غیر خواهی آنهاست.اینهایی که دَم از جمهوریت و دموکراسی میزنند آنقدر سوسول هستند که از فرط استعمال کِرم برنز کننده تماماً به تنورکسیا مبتلا هستند!.من با جمهوریت و خرد جمعی مشکلی ندارم بلکه صد در صد با آن موافقم به شرطِ اینکه این خرد جمعی ماحصل یک خرد فردی باشد!.من فقط به نفع جنابِ آفتاب پرست کنار میروم».آفتاب پرست که تا اینجای جلسه به دلیل همرنگ شدن با محیط رؤیَت نشده بود سرفه ای کرد و همه به طرف صدا برگشتند و با دیدن مدفوع فیل که صدا از آن می آمد مشمئز شدند و از سلیقۀ آفتاب پرست چندششان شد.آفتاب پرست متوجه شد که با این بد بیاری دُچار اُفتِ محبوبیت شده و نزدیک است که رأی اکثریت را از دست بدهد،پس به سرعت جَستی زد و روی تخته سنگی نشست و به شدت تلاش نمود تا همرنگِ سنگ نشود.کمی زبانش را جمع و جور کرد و گفت:..................همچنان ادامه دارد!!

۳ نظر:

ناشناس گفت...

یواش یواش دارید ایسم ها رو رو میکنید!..دهقانی

پژمان گفت...

همچنان مشتاقیم...خیلی با مزه اس

ناشناس گفت...

من هر دفه می آم اینجا و وختی می تونم نظر بزارم مجبورم از ته حلقم یه جیغ جانانه بکشم!
جد هدهد کاکل به سر که وزیر امورخارجه سلیمان بوده خیلی منو خندوند خداییش!حالا ببینم یکی نبود به این هدهده بگه از فضل پدر تو را چه حاصل؟؟
یه چیز دیگه!! امان از جهان سومی بودن!! ای امان!!
mashi.blogsky

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!