چهارشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۸

چه خاكي بر سرمان شد!

ساختمان ما چند وقتيست كه مدير ندارد.زماني كه آقاي پهلواني مديريت ساختمان را بر عهده داشت همه چيز رو به راه بود ولي از وقتي ايشان از ساختمان ما رفته و پسرعموي آقاي ژاكوب مدير شده اوضاع بهم ريخته.تمام راه پله ها پر از زباله شده و بيشتر گچ ديوارها هم ريخته.

ساختمان ما شش واحد است در سه طبقه به نحوي كه هر واحد داراي يك همسايه ديوار به ديوار است.

طبقه اول سمتِ چپ: آقاي عماد رضا عراقي!

طبقه اول سمتِ راست: آقاي ملك فهد عربزادگان!

ط دوم (‌چ):ما

ط دوم (ر): آقاي صمدقلي قندهاري طالبزاده!

ط سوم(چ): آقاي عاصفعلي زرداريان!

ط چهار(ر): ژاكوب قلدروف!

پدرم هميشه به من گوشزد مي نمود كه همسايه خوب از شبِ جمعه هم مهتر است؛به خاطر همين هروقت مادرم آش و شله زرد مي پخت بنده را واميداشت كه كاسه هاي پر شده را بين همسايه ها پخش كنم.به همين دليل هم من به خانمهاي همسايه ميگفتم خاله!.البته بودند افرادي هم كه مدام اقدام به خاله زنك بازي مي نمودند و گيس و گيس كشي راه ميانداختند!

قبلا روابطِ بين همسايه ها بهتر بود ولي چند وقتي است كه به سببِ ارتقاي مالي برخي از ساكنان و به وجود آمدن اختلافاتِ طبقاتي(!)‘ميانشان شكراب شده.

طبق قراردادي كه چند سال پيش ميان اهالي ساختمان بسته شد حياط و پاركينگ به صورتِ مُشاع در آمد ولي سندش به نام پدر من كه هم سازنده ساختمان و هم مياندار زورخانه محل بود و يال و كوپالي داشت زده شد.

حالا كه پدر من پير و فرتوت شده و كرك و پرش هم ريخته برخي از همسايگان(مخصوصا طبقاتِ اول) شاخ شده اند و ادعا دارند كه نه تنها حياط و پاركينگ ششدانگ براي آنهاست بلكه بايد سندش هم تعويض شود!.اين افراد تا آنجايي پيش رفتند كه در شهرداري و كتاب اول هم نام آپارتمان را به نام خودشان درج نموده اند!

از احوالاتِ ديگر همسايه ها هم اگر بگويم حكايتِ مثنوي هفتاد من ميشود!..همسايه ديوار به ديوار ما مدام خمار است و نه تنها زنش را ميزند بلكه هميشه هم از واحدش بوهاي بد بد به مشام ميرسد!..همسايه هاي بالايي هم خيلي مشكوك هستند؛هر از چند گاهي كه واردِ راهرو ميشوند هر چيزي را كه متعلق به ماست به نام خودشان ضبط مي كنند؛ حتي چند روز پيش آنها برادر مرا كه شاعر است به عنوان پسر خودشان به طبقه بالا بردند و آنقدر به او رسيدند كه برادر من ديگر به خانه بازنگشت و جزو مفاخر طبقه سوم از او نامبرده ميشود!..پدربزرگم ميگويد اين همسايگان طبقات پايين هم به محض اينكه وارد اين ملك شدند اقدام به گسترش فرهنگ و مذهبشان در ساختمان نمودند و حتي يكبار هم بين آنها و مسيحيان ساختمان مجاور جنگ صليبي در گرفت كه با وساطتِ ريش سفيدان محل ختم به خير شد! خلاصه اينها هرچه صفتِ بد داشتند به ما منتقل كردند و كلا فرهنگِ ساختمان را به باد دادند!

برخي مواقع هم همسايگان با افرادِ مشكوكي آمد و شد مي كنند كه بدجوري به ما نگاه ميكنند!

حالا همه اينها به كنار؛ چند روزي ميشود كه همسايگان طبقه پايين اقدام به گرد و خاك پراكني نموده اند به نحوي كه كل ساختمان و حتي محل را غبار در برگرفته و تنفس را براي ما سخت نموده.هم تمام وسايلمان را خاك گرفته و هم بر روي سرمان كلي خاك نشسته!!

من فكر ميكردم كه اين گرد و خاك به سببِ خانه تكاني ايجاد شده اما عمويم ميگويد كه اين گرد و خاك برنامه ريزي شده بوده! طبق اطلاعاتي كه او دارد قرار بوده چند نفر از افراد محل از جمله خود ما در جلوي آپارتمان ما تجمع كنيم تا شهرداري را مجبور به اقداماتي بر عليه اراذل و اوباش مستقر در اين خانه نماييم ولي شهرداري با مشورت گرفتن از همسايگان طبقاتِ بالا با همسايگان طبقاتِ پايين همدست شده و به آنها گفته كه گرد و خاك كنند تا تجمع معترضان ملغي شود در عوض شهرداري هم به آنها تنبان(!) در سايزهاي كوچك و بزرگ(!) اهدا خواهد نمود!!

خلاصه كه هردم از اين باغ بري ميرسد!!

۲۲ نظر:

عسل گفت...

اولین باری که میخونمت فوق العاده بود

امين گفت...

حالا واقعا تنبان رو قراره بدن بهشون!؟
واقعا توووووپ بود

joodi گفت...

ba in ghesmate ersale nazarae maro koshti
cheghadr sakhte comment gozashtan inja
vali matlabet onghadr ali bod ke bayad migoftam

کاملیا گفت...

من که می دونم این نمی یاد اما خوب ترایمون را می کنیم !!!
برادر من جای آمار دادن و آمار ولگردی ما توی وبلاگ را گرفتن این بساط کامنت را درست کن! خوب !!!

کاملیا گفت...

من که می دونم این نمی یاد اما خوب ترایمون را می کنیم !!!
برادر من جای آمار دادن و آمار ولگردی ما توی وبلاگ را گرفتن این بساط کامنت را درست کن! خوب !!!

کاملیا گفت...

اصن باورم نمی شههههههههههههههههه!
من کامنت گذاشتم !!1 باور می کنی؟؟/

کاملیا گفت...

بله حالا که کامنت ام میاد کلی خوشحالیم راجع خود پست هم نظر در وکنم !

هااااااااااا می دونی من فکر می کنم ، پنداری هرچه پنکه داشتن گذاشتن دور تهران و از همه جا خاک جمع می کنن می فرستن تو تهران که مردم نگوین که ای بابا 1 شنبه ای داشتیم خفه می شدیم چشم چشم را نمی دید ( ببخشید ) به هیچ جا حساب نبودیم اما حالا که هوا صاف شده هی توی این جبعه رنگی وامونده می گی هوای شمال ددددددد بسته؟؟؟ پاشین برین اونجا ؟؟
اون چرا ؟؟ همش برای این 18 تیر ای بابا ؟؟!!!

ناشناس گفت...

واقعا موجز بود

راهبه گفت...

قطعا" به پای قلم طناز شما نمی رسه..ممنون از هر چه واژه طنز که خنده را بر لبان خوانندگان می نشاند

ناشناس گفت...

تا حالا نشده بود به خاطر كامنت گذاشتن اشكم دربياد!
شديدا تلاش كردم تا كامنت بگذارم فقط به خاطر اينكه بگم واقعا خفن بود اين نوشتت.تشكر

ناشناس گفت...

تا حالا نشده بود به خاطر كامنت گذاشتن اشكم دربياد!
شديدا تلاش كردم تا كامنت بگذارم فقط به خاطر اينكه بگم واقعا خفن بود اين نوشتت.تشكر

shadafsorde گفت...

سیاسی بود نه؟! طنز نبود...سیاسی بود... آره؟! سیاسی...

shadow گفت...

اگه واقعا تنبان میدن ما هم بریم باهاشون همکاری کنیمD:D:

ناشناس گفت...

می بینم که آخرشو با لطافت هرچه تمام تر سیاسی وار کردی....÷ست قبلیتم خوندم کلی مشعوف شدم....پسر مهوش خانوم!چه باحال.....

هلی گفت...

ای بابا....چه خفنه اینجا.....من کجام ناشناسه بابا من هلی ام به علی!

هلی گفت...

بااجازه لینکیدمت....200تا کامنت گذاشتم تا دوکلوم حرف زدم....

راهبه گفت...

با اجازه لینکتون کردم...فوق العاده می نویسید....

فرزاد گفت...

آمیب، من فکر کنم همه چیز زیر سر طبقه چهار باشه.
در ضمن مواظب باش روی پشت بوم گلخونه درست نکنه.

مرد مختصر.

ناشناس گفت...

بسيار موجز و زيبا نوشتيد...

جوات موات ایران گفت...

اخرین اخبار تقلب سبز منتشر شد

شيده گفت...

ايول به اين ميگن همسايه ! همسايه ي آروم و شهر بدون اراذل و اوباش و شهردار خوب كه به درد نمي خوره!

الهام گفت...

با این که پست بوداری بود اما من به شخصه شدیدا(!!!) یاد مستاجر پولانسکی کردم!!!! فیلمش و دیدی؟ کتابش و چی خوندی؟

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!