جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹

هم اشک

نه همدرد می‌خواهم، نه همراه، نه هم صحبت و نه هم آغو...
فقط هم گریه می‌خواهم، می‌خواهم به گفتگوی اشک‌ها بنشینم...ـ

۶ نظر:

بانوی نیمه شب گفت...

ای بابا
شما هم رفتید در فاز افسردگی؟
چرا؟
بیخیال بابا

مهندس پنگول جونی گفت...

اول باید هم بغض پیدا کنی

خان گور گفت...

ما هم چند وقته افسردگی حاد گرفتیم راستش حوصله خودمان را هم نداریم

توهمات فانتزی یک دلقک گفت...

:|

تيراژه گفت...

پايه ام

یوتاب (بانوی ایران زمین گفت...

درود
بیشتر از یک ساله وبلاگتون میخونم. از کم سعادتی هیچ وقت کامنت نذاشته بودم.مدتیه درنوشته هاتون غمی سنگین احساس میکنم. امیدوارم روزهای ناراحتیتون زودتر تموم بشه. قلمتون زیباست. و این جملات حرف دل منم هست ولی قلمم به زیبایی شما نیست.
موفق باشید و شاد

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!