دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹

طنز میدانی!

من که نمی‌توانم با نوشته‌هایم شما را بخندانم. پس به میدان کاج یا هر میدان خاج‌گون‌ ِ دیگر در این شهر می‌روم و رگم را می‌زنم! شما هم با دیدن خونم صفا می‌کنید و فیلم می‌گیرید و جُک می‌گویید. من هم از دیدن خنده‌های شما شاد می‌شوم و می‌فهمم که چه استادانه دایورت می‌کنید...

۴ نظر:

شيرفروش محل گفت...

ایده جالبی است
لابد پلیس و اورژانس هم نمی آیند و ما چهل و پنج دقیقه می خندیم

مهندس پنگول جونی گفت...

ملت خفن جالبی هستیم

طيبه گفت...

همه دم از کنترل احساسات مي زنند اما يکي بايد يادمان مي داد بي احساسي مان را کنترل کنيم

خان گور گفت...

خداییش تکیم ما ایرانیها با این احساساتمون !

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!