چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸

تلويزيونت را قورت بده!

دانشمندان اعلام كردند كه با نگاه كردن به تلويزيون خطر حمله قلبي تا يك پنجم افزاش ميابد.(به نقل از جرايد)

مطلبي كه در ادامه ميخوانيد يادداشتهاي يكي از دانشمنداني است كه موفق به اين كشف مهم شده است.

«من به همراهِ تني چند از بر و بچه هاي مخترع و دانشمند در آزمايشگاه نشسته بوديم و مدتها بود كه موفق به ثبتِ هيچگونه اختراع و اكتشافي نشده بوديم به همين دليل احساس پوچي و طفيلي بودن ميكرديم. همان طور كه ساكت نشسته و غرق در افكارمان بوديم به پيشنهادِ آقاي نوبل تصميم گرفتيم تا كمي تلويزيون نگاه كنيم. نوبل پس از اينكه ديناميت را اختراع كرد دچار عذاب وجدان گشته و به همين دليل در آزمايشگاهِ ما آبدارچي شده بود. از آنجايي كه تيم ما همگي دانشمند و مخترع بودند اجازه داشتيم تا از ماهواره استفاده نموده و در جريان اخبار روز قرار بگيريم. وقتي تلويزيون را روشن كرديم تصاوير درهم و برهمي ديديم كه به سبب پارازيت اينگونه شده بودند. ما كه خودمان يك پا دانشمند بوديم هرچه كرديم نتوانستيم منشاءِ پارازيتها را پيدا كنيم. از لويي پرسيديم كه آيا امواج پارازيت براي سلامتي زيان آور نيست؟ او هم جواب داد كه نه اتفاقا خيلي هم خوب است و باعث ميشود تا غذا زودتر هضم شود! لويي توانسته بود واكسنهاي مختلفي را براي بيمارهاي مختلف كشف كند اما يادش رفته بود خودش را در مقابل اين پارازيتها واكسينه كند به همين دليل به سبب اختلال در سيستم بدنش از دنيا رفت. به هر حال تصميم گرفتيم تا كمي ديش را بچرخانيم تا شايد بتوانيم برنامه هاي كشورهاي ديگر را تماشا كنيم. تمام كانال ها حتي كانال هاي بوركينافاسو و اتيوپي هم پارازيت داشت اما در نهايت موفق شديم چند تا از شبكه هاي داخلي يكي از كشورهاي آسيايي را بگيريم. بر آن شديم تا با نگاهي روانشناسانه در صددِ آناليز برنامه هاي آن شبكه ها برآمده تا لااقل بتوانيم كار مفيدي انجام دهيم. ابتدا از شبكه يك شروع كرديم كه در آن ساعت مشغول پخش سريال آشپزباشي بود. به دليل اينكه مدتها بود چيزي كشف و اختراع نكرده بوديم هيچ پولي هم در لابراتوار نداشتيم و بچه ها هر شب با شكم گرسنه ميخوابيدند از اينرو هنگام تماشاي اين سريال بدجوري آب از دهانمان جاري گشته بود. همان شب بود كه ويكتور گرسنگي را تاب نياورد و از نانوايي سر كوچه نان دزديد اما در راه مامورين او را دستگير كردند و بردند. روز بعد بر آن شديم تا تحقيقاتمان را از شبكه دو شروع كنيم. مشغول ديدن برنامه "گفتگوي ويژه خبري" بوديم كه ناگهان گراهام شروع به جيغ زدن كرد و موهايش را چنگ انداخت. گراهام از بچه هاي قديمي گروه بود و توانسته بود اختراعاتِ مفيدي را در زمينه گفتگو و مخابرات انجام دهد اما اين برنامه آنقدر بر او تاثير گذاشته بود كه حتي نتوانست با موبايلش شماره اورژانس را بگيرد و درجا سكته كرد. آخرين كلماتي كه بر زبانش جاري شد از اين قرار بود: "حيدري!..آخ حيدري!". با ديدن برنامه هاي شبكه چهار بود كه فهميديم اينها چقدر چيز بلدند و ما هيچي بلد نيستيم و حتي تصميم گرفتيم تا به سمتِ آن شبكه فرار مغزها كنيم! در همين اثني بود كه ويليام فشار خونش بالا رفت و كل سيستم گردش خونش بهم ريخت! روز بعد تصميم گرفتيم تا تحقيقاتمان را بر روي شبكه سوم متمركز كنيم چون شنيده بوديم شبكه جوان است و با خود گفتيم شايد با ديدن اين شبكه كمي احساس جواني و سرزندگي پيدا كنيم! ابتدا يكي از سريالها را انتخاب نموديم. در اواسط سريال بود كه اوليور و ويلبر هر دو به سبب هيجان زياد سكته كردند. اين دو برادر با اينكه با هيجان بيگانه نبودند اما شديداً تحت تاثير سريالها قرار گرفته بودند به نحوي كه با مادام كوري مينشستند و فرت و فرت اشك ميريختند و آخر سر هم به سبب غم و غصه زياد سكته كردند. مادام كوري هم به دليل گريه هاي بيش از حد كور شد و فقط اخبار گوش ميكرد كه همين امر باعث شد تا بيخيال كشف راديو اكتيو و حواشي اش شود و در خانه در انتظار شوهر نشست! موقع پخش برنامه نود بود كه جيمز دچار سكته شد. او قبل از سكته اش در حالي كه كف به دهان آورده بود اذعان داشت كه فوتبال آن كشور آسيايي به ماشين بخار او ميگويد زكي!

پس از اتمام سريالها نوبت به اخبار بيست و سي رسيد. چشمتان روز بد نبيند! اين برنامه باعث شد تا چند تا از بچه هاي تيم بدجوري سكته كنند و چند نفر ديگر هم كلا رواني شدند طوري كه خودشان را گاو و گوسفند فرض ميكردند و از خود اصواتِ قبيحه صادر مي نمودند! توماس هم جزو افرادي بود كه با ديدن اين برنامه سكته زد. او آنقدر از اين برنامه عصباني شده بود كه مدام خودش را فحش ميداد كه چرا لامپ را اختراع كرده و حتي ما هم تحت تاثير اين برنامه به او گفتيم الهي دستت بشكنه توماس! بعد از ديدن برنامه بيست و سي احتياج به ريكاوري و بازيابي قوا داشتيم اما ترجيح داديم تا در راه علم از هيچ تلاشي فروگذار نكنيم به همين دليل با دستاني لرزان به تماشاي برنامه "رو به فردا" نشستيم! جداي از مجري برنامه كه شديدا بچه ها را حرص ميداد خودِ برنامه هم سبب شد تا همه بچه ها مخشان هنگ كند! حتي آلبرت كه از همه ما بزرگتر بود نتوانست خودش را كنترل كند و با حالتي آشفته و با موهايي آشفته تر در اتاق راه ميرفت. حتي كار را به جايي رساند كه گفت اين برنامه نظريه نسبيت او را كلا زير سوال برده و نتيجه گرفت كه: "هرچي ضرغامي بگه E=" !! آلبرت پس از اينكه نظريه اش را اصلاح نمود سكته كرد اما قبل از سكته اش كلماتي راجع به دم خروس بر زبان راند كه ما نفهميديم منظورش چيست! بنده بقيه اتفاقات را يادم نيست زيرا من هم دچار سكته شده بودم ولي الان كه در بيمارستان هستم كشف نمودم كه تماشاي تلويزيون باعث بروز سكته ميشود. به آقاي نوبل هم پيغام دادم كه سريع برود بالاي پشت بام و ديش را بچرخاند تا افرادِ بيشتري سكته نكنند و بهتر است همان برنامه هاي پارازيت دار را ببينند تا سالمتر بمانند!

راستي نام بنده لومير ميباشد و از طريق همين تريبون اعلام مينمايم كه از كرده ها و اختراعاتم مثل هاپوكومار پشيمان هستم! از قول من از مردم آن كشور آسيايي معذرت خواهي كنيد و بهشان بگوييد تا از سر تقصيرات بنده بگذرند! در ضمن آن يك پنجمي هم كه در ابتدا عرض كرديم خيلي بيشتر از اين حرفهاست. شنونده بايد عاقل باشه!!»

******

چاپيده شده در روزنامه مرحوم شده «فرهنگ آشتي» به تاريخ 27/10/88

۹ نظر:

بند 206 گفت...

آقا خیلی توپ بود.خوشمان آمد:ی

زودیاک گفت...

مردم از خنده!! بمیری!!!

مصطفی گفت...

"هرچي ضرغامي بگه E=" !!

خدا بود

خودمم گفت...

آقا جز دمت گرم و زنده باشی چی میتونم بگم ؟
خیلی باحال بود .
مرسی .

دیوونه گفت...

بنویسم تلویزیون ملی بخوانیم تلویزیون میلی

ناشناس گفت...

سلام خسته نباشی بسیار عالی بود.

ف ر ز گفت...

توقیف شدنتون رو الان خوندم :(
خیلی ناراحت شدم

جفنگ میرزا گفت...

خدا همه رفتگان را بیامرزد و به شما صبر عنایت فرماید :)

حمید گفت...

برادر عزیزم این بیانات چه بود که افاضه کرده ای؟ اگر قصد جان مارا داری گو تا خود جان نثار کنیم...از درد روده مردن طاقت فیل میخواهد که ما نداریم!

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

وقتی كسی نوشته‌ای از من بخواند.....

من كيم؟ اينجا كجاست؟!